لهگهڵ تۆمه سهراب گیان
ای به پاکی چون آب ، یادته گفتی بهم ،تا شقایق زنده است ،زندگی باید کرد.
نیستی سهراب که ببینی که شقایق هم رفت ، دیگه با چی دلخوش کرد؟
یادته گفتی بهم ،اومدی سراغ من،نرم و آهسته بیا ،که مبادا ترکی برداره چینی نازک تنهایی تو،اومدم آهسته نرمتر از یک پر قو،
خسته از دوری راه ،خسته و چشم به راه.
یادته گفتی بهم عاشقی یعنی دچار،فکر کنم شدم دچار،
تو خودت گفتی چه تنهاست ماهی اگه دچار دریا باشه،آره تنها باشه ،یاره غم ها باشه ،
یادته می گفتی گاه گاهی قفسی می سازم ،می فروشم به شما ، تا به آواز شقایق که در آن زندانی ست ،دل تنهایی تان تازه شود،
دیگه حتی اون شقایق که اسیر قفسه سهراب ،
ساحل یه نفسه،نیست که تازگی بره این دل تنهایی من ،
پس کجاست اون قفس شقایقت؟
منو با خودت ببر به قایقت،

pe6awah@yahoo.com
www.xayal.tk
+ نوشته شده در 2010/11/7 ساعت 14:54 توسط خهیاڵ
|

