...

       

 نه این قرارمون نبود تو بی خبر بری

من خسته شم که تو بی همسفر بری

نه این قرارمون نبود من رنگ شب بشم

تو سرسپرده شی من جون به لب بشم

 

باور نمی کنم این تو خود تویی

این تو که از خودش بی خود شده تویی

باور نمی کنم عشق منی هنوز

گاهی به قلب من سر می زنی هنوز

وقتی زندونی تو هوس

مثل پروازی تو قفس

این رسم همراهی نشد ای همنفس

وقتی قلبت از من جداست

سرگردون بی همصداست

انگار دستت با دست من نا آشناست

 

باور نمی کنم این تو خود تویی

این تو که از خودش بی خود شده تویی

باور نمی کنم عشق منی هنوز

گاهی به قلب من سر می زنی هنوز

باور نمی کنم................

ادامه نوشته

همدم تنهایی من


--اولين روز که چشمامو وا کردم ديدم يکي کنارم نشسته

داشت به چشمام نگاه ميکرد بهش گفتم تو کي هستي؟

گفت: من پيشت ميمونم ولي بهت نميگم کي هستم

گفتم : تا هميشه پيشم ميموني

گفت : آره

گفتم : باهام بازي ميکني؟

گفت : نه

گفتم : واسه چي؟

گفت : من فقط پيشت ميمونم ولي کاري واست نميکنم

من هم گريه کردم اومد اشکامو پاک کرد

گفت : هنوز گريه نکن

گفتم : واسه چي؟

گفت : هنوز وقتش نرسيده

من هم بيشتر گريه کردم

مامانم اومد منو بغل کرد

اون گفت : ميدوي اين کيه ؟

گفتم : نه

گفت : اين مادرته

گفتم : مادر چيه؟

گفت : مادر دلسوز ترين فرد دنياست خيلي هم دوست داشتنيه

گفتم : باهام بازي ميکنه؟

گفت : آره

گفتم : من مادر رو بيشتر دوست دارم تا تو

گفت : ولي...

گفتم : ولي چي؟

گفت : اون تو رو تنها ميزاره

گفتم : نه اون منو دوس داره تنهام نميزاره

گفت : تنهات ميزاره

منم دوباره گريه کردم ديدم يکي اومد دست رو سرم کشيد

اون گفت : اين رو ميشناسي؟

گفتم : نه

گفت : اين پدرته

گفتم : پدر

گفت : آره

گفتم : اين کيه ؟

گفت : اين مهربان ترين فرد دنياست خيلي هم دوستت داره

گفتم : باهام بازي ميکنه؟

گفت : اره ولي آخر تنهات ميزاره

گفتم : تو دروغ ميگي اون منو دوست داره

ديدم يکي اومد بالاي سرم دستامو گرفت و يه بوس به دستام داد

گفت : ميدوني اين کيه؟

گفتم : نه

گفت : اين خواهرته

گفتم : خواهر

گفت : آره خواهر هم راز هم درد هم بازي

گفتم : اين پيشم ميمونه

گفت : نه اين هم تنهات ميزاره

گفتم : آخه چرا ؟اون که منو دوست داره

گفت : همه دوستت دارن اما فقط من پيشت ميمونم و تنهات نمي زارم

گفتم : نه

وبعد ديدم يکي اومد بغلم کرد و باهام بازي کرد

گفت : ميدوني اين کيه ؟

گفتم : اين همونيه که منو تنها نمي زاره

گفت :نه اون هم و رو تنها ميزاره

گفتم : نه نه نه

گفت : اون برادرته دوست داره هر چي ميخواي واس مياره ولي بهش دل نبند

گفتم : چرا؟

گفت : تنهات ميزار

بعد روزها گذشت سال ها گذشت تا من بزرگ شدم و با آدم هاي ديگري آشنا شدم

ولي اون همش مي گفت اونها تو رو تنها ميزارن

تا روزي که....

داشتم قدم ميزدم ديدم يکي داره نگام ميکنه اول بهش توجه نکردم و رفتم

روز بعد وقتي از اونجا گذشتم ديدم دوباره اونجا ايستاده و به من خيره شده من هم اهميتي بهش ندادم و سريع از اونجا گذشتم

روزها گذشت و اون همين جور به من خيره ميشد

وقتي اون رو ميديدم داشت بهم لبخند ميزد هميشه يک شاخه گل سرخ توي دستاش بود يک روز که داشتم از اونجا گذر ميکردم ديدم يکي اومد جلوم ايستاد و شاخه گلي به طرف من گرفت وقت نگاش کردم ديدم خودشه هموني که هميشه منتظرم بود به چشماش نگاه کردم خودشو اورد جلو تر بهم گفت دوستت دارم ....

ديدم يکي بهم گفت : تنهات ميزاره

آره خودش بود اوني که هميشه باهام بود و می گفت تنهام نميزاره

گفتم : اون که دوستم داره

گفت : اين دليل موندن نيست

من هم اون گل رو از اون گرفتم

هر روز منتظرم به درختي تکيه ميکرد و با يک گل سرخ

کم کم معني عشق رو فهميدم آره اون عاشق من شده بود

اما من از جدايي ميترسيدم خيلي....

روزي رسيد که ديدم کنار درخت کسي نيست ديدم يک نامه با يک گل سرخ کنار درخت بود

وقتي نامه را باز کردم نوشته بود تو تنهاتريني

به خيابون نگاهي کردم ديدم خودش بود اما دستاش توي دستاي يکي ديگه....

توي همون لحظه ديدم يک دست روي شونه هام گذاشت

گفت : ديدي گفتم باتو نميمونه

من هم بغض گلوم رو گرفته بود به آرامي گريه کردم

گفتم : تو که تنهام نگذاشتي

گفت : آره من تنها کسي هستم که کسي رو تنها نميزارم

گفتم : تو کي هستي؟

گفت : غم

گفتم : غم

گفت : آره اوني که با همه ميمونه هيچ کسی رو توي تنهايي تنها نميزاره

اشکامو پاک کردم و رفتم جايي که ديگه کسي منو پيدا نکنه

اما تنها کسي که منو تنها نگذاشت غم بود

ادامه نوشته

...

خيلي سخته كه دلي روبا نگات دزديده باشي

وسط راه اما ازعشق،يه كمي ترسيده باشي

 خيلي سخته كه بدونه واسه چيزي نگراني ازخودت مي پرسي يعني،ميشه اون بره زماني؟

خيلي سخته توي پاييزباغريبي آشنا شي اما

وقتي كه بهار شد يه جوري ازش جداشي

خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه بعد به اون بگي كه چشمات نمي خواد اونو ببينه

خيلي سخته كه ببيني كسي عاشقيش دروغه

چقدر از گريه اون شب،چشم تو سرش شلوغه 

خيلي سخته واسه اون بشكنه يه روز غرورت اون نخواد ولي بمونه هميشه سنگ صبورت

خيلي سخته بودن تو واسه اون بشه عادت 


 ديگه بوسيدن دستات واسه اون بشه عبادت

خيلي سخته كه دل تو نكنه قصد تلافي تا كه بين دوپرستو نباشه هيچ اختلافي

خيلي سخته اونكه ديروز واسش يه رويا بودياز يادش رفته كه واسش تو تموم دنيا بودي

خيلي سخته بري يكشب واسه چيدن ستاره ولي تا رسيدي اونجا ببيني روزشد دوباره

خيلي سخته كه من وتو هميشه باهم بمونيم

انقدعاشق كه ندونن ديوونه كدوممونيم

ادامه نوشته


قسمت نشد ببینمت ،خدانگهداری کنم
فرصت نشد بمونم و از تو نگهداری کنم
گفتم اگه ببینمت دل کندنم سخته برات
اگه یه وقت بگی نرو
رفتن پر از درده برام
گفتم صداتو نشنوم
ندیده از پیشت برم
پشت سرم زاری نکن
چی کار کنم مسافرم...

من میرم ولی باز ،تو بدون همیشه
یاد تو از خاطر من، فراموش نمیشه
گل من خوب می دونی،
بی تو تک و تنهام عزیزم
اگه تو نباشی می میرم....

نامه رو تا تهش بخون
گریه نکن طاقت بیار
نامه رو خط خطی نکن
دو جمله رو هم دووم بیار
باور نکن یه بی وفام
نامه میذارم و میرم
نه ،
قسمت زندگی اینه
به کی بگم مسافرم...

سهم من از تو دوری
تو لحظه های بی کسیم
قشنگی قسمت ماست
که ما به هم نمی رسیم.......

من میرم ولی باز ،تو بدون همیشه
یاد تو از خاطر من، فراموش نمیشه
گل من خوب می دونی،
بی تو تک و تنهام عزیزم
اگه تو نباشی می میرم....

همیشه زنده می مونه با یاد تو ترانه هام
منو ببخش اگه بازم ، اشکام چکید رو نامه هام
دیگه تموم شد فرصت ، خاطره هام پیشت باشه
تموم خاطرات خوش ، خدانگهدارت باشه.......
......................................................................................................
 
و اين آخرين آفتابِ عمرم بود
آخـرين سپـيده قـبل از مـرگ
در مـيـان سياهــي اوهــام
من در انـديشة هميـن يك برگ
آخـرين بـرگِ دفـترِ عمرم
كـه شده پاره پاره و بي رنگ
زنـدگي يكي ، دو روزي بــود
روز اول با مـن و ديگري در جنگ
به هنگام گريه چون سيل و
به هنـگام سـوختن شـد سنـگ
سنگِ آتشينِ دهر كوبيد و
درآن دم شعله زد بر وجودم رنگ
و كنون بر سرم افـكند
ســــايـة كبـــودِ مــــرگ
ادامه نوشته

...

هر چند مال من نشدی ولی ازت خیلی چیزا یاد گرفتم...

 . . . یاد گرفتم . . .
به خاطر کسی که دوسش دارم باید دروغ بگم

 . . . یاد گرفتم . . .
هیچ وقت هیچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره

. . . یاد گرفتم . . .
تو زندگیم اونی که دوسم داره هر روز دلشو به بهونه ای بشکنم

. . . یاد گرفتم . . .
گریه های هیچ کس رو باور نکنم

. . . یاد گرفتم . . .
بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم

. . . یاد گرفتم . . .
هر روز دم از عاشقی بزنم ولی خودم عاشق نباشم 
ادامه نوشته

...

     گريه من بي بهانه نيست چندين شب است نگاه تو عاشقانه نيست

روي نيمکت تنهاييم نشستم وبه ياد آوردم
تمام لحظه هاي با تو بودن را
از طلوع آشنايي تا غروب روز جدايي
و افسوس کنان گريستم رهگذران از کنارم گذشتند
آنها نيز مثل تو به اشکهايم خنديدند
يکي گفت طفلکي تنهاست
راست ميگفت که من تنهايم
چون تو در کنارم بودي اما فکرت به دنبال ديگري و اين تنهاييست
تمام هستي ام را فدايت کردم اما با غرور گفتي تنها تو نيستي
و من بروي آن نيمکت تنهاي تنها گريستم
رهگذران هيچ يک لحظه اي درنگ نکردند
خيره به آسمان نگريستم تنها آسمان بود
که مرا در غم از دست دادنت همراهي کرد
اشکهايم ميان قطره هاي باران گم شد
و تو لبخندي بر لب نشاندي
و گفتي تو هميشه با اشکهايت در پي فريب من بودي
خنديدم گفتي ميخواهي مرا به تمسخر بگيري
محبت کردم پس زدي و گفتي ميخواهي وابسته ام کني
کمکت کردم گفتي نيازي به ترحم نداري
و باز گريستم و تو گفتي مرا فريب نده
و من اکنون به ياد تو اينجا ميخواهم
آسمان را فريب دهم رهگذران را بيازارم همانند تو که...
همانند تو که فريبم دادي و روز اول گفتي عاشقت ميمانم
و هزاران بار من را آزردي..
.


ادامه نوشته

ئه م روژانه روژگه لیکی گه لیک سه یرن

در بازی تقديرِ خود روزی
تلخ و غریب و خسته می بازم
بی آنکه عشقت سهمِ من باشد
با دردهایِ خویش می سازم

شاید شبی چشم مرا در خواب
از غصه می بینی که می گرید
روزی گِره می خورد با چَشمت
این چَشم غمگینی که می گرید

فردا از اینجا می روم، تا تو
آسوده خاطر گردی و آرام
شاید نَرَنجاند دلت را باز
این عاشق افسرده ی ناکام

من می روم تا قلب و احساست
قدری نصیب دیگران باشد
حتی اگر لبخندهایت هم
محض فریبِ دیگران باشد

هر گوشه از این خاک، خوب من!
می شد کنارت خانه ای نو ساخت
هر قدر هم بد بودی و بی رحم
می شد تحمل کرد و با تو ساخت

بر دل نگیری این مزاحی بود
تا تو بدانی دوستت دارم
حتی اگر با صد بهانه باز
با من نَمانی، دوستت دارم

دیدی همه گفتند با تندی
من حق ندارم عاشقت باشم
می خواستم ثابت کنم این را:
من می توانم لایقَت باشم

می خواستم هر چه قشنگی بود
با عشق خود در پای تو ریزم
از شادی خود بگذرم اما
با قلبِ پاکِ تو در آمیزم

هرگز نمی خواهم که بر خاکم
چشمانِ پاکت خیسِ غم باشد
می ترسم آخر هم دلِ تنگم
در پیش احساسِ تو کم باشد...


ئه م روژانه روژگه لیکی گه لیک سه یرن.......سه یرتر له و ئاواتانه ي كه تا ئه و جيگایه ی خه یال تاوی روشتنی پیده مینیت که گه ر واق بمینیته وه له رامان ته نها و به ته نها نادیاری تیایدا ده ور ده بینیت..ده وریکی سه یر...زور سه یر.. وه ک شانوکاریکی سه رشیت که بو ئه وه ى ده وره كه ى جوانتر بگیزیت هه ر به ده ستان قه ز خوی مه ستی مه ست ده کات..مه ستتر له و ده رویشانه ی که بی ئاگا و به ئاگاداری من وتو خه ریکی وه صفی خودان و له گه ل ئه وه ش نه مايش بو من و تو ده كه ن...سه يرن روژه کانی من زور سه ير...

ادامه نوشته

ئه م ئه يامه كه منى تيدام

ئاى له م روژگاره

ئاى له م زه مه نه ى كه منى تيدا قه تيس ماوه             سه ير........ پیکه نینم دیت...

        به لام نازانم بو..حه ز ده که م پیبکه نم

                          به لام ده بیت لیوه کانم.... یان گوناکانم.. یا ده م و جاوه کانم...هاوكارم بن.. ئه بيت يان نا؟؟؟؟؟؟؟  نالیم سه یره... چوکه ئه وانيش ئيدى حه وصله يان نه ماوه...ئه ى والا ناحقيان نيه... ئه ى بوچی خویان ماندوو بکه ن و ئازارى ماسولكه كانى نيو خويان بده ن و حاله تيك ساز بكه ن كه په یده لین پیکه نین... بوچی وه ها بکه ن..............هیچ ده به خشیت.....هیچ سودیکی هه یه.....به خوا ئه گه ر له خوشم بپرسن ده لیم "نا"..... که واته ته نها مه جموعه یه ک حه زم بو ماونه ته وه..... ته نها حه زن و به س..یه کیان پیکه نین بوو..... به لام ئه مه ته نها يه كيك له و حه زانه يه كه حه زم له يه تى ...


...
ادامه نوشته

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.


 

براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.

 

 

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

 

 

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.

 

 

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.

 

 

براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.

 

 

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.

 

 

براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.

 

 

براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.

 

 

براي عشق خودت باش ولي خوب باش....

 

=-=-=-=-=-=-=--=-=-=-=-=-=---=-=-=-=-

 

یادمان باشد از امروز خطایی نکنی

 

             گرچه در خویش شکستیم صدایی نکنیم

 

                           پر پروانه شکستن هنر انسان نیست

 

                                   گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم

 

                       یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم

 

                  وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم

 

              یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

 

 

   طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم .

ادامه نوشته

من له ده ستی خوشم ناراحتم

من از خود دلگيرم

و از حرفها و دلتنگي هايم

و از بي قراري هاي هميشگي

از اين حرفهاي تكراري كه نه

من از حرفهاي تازه ، دلگيرم

نمي دانم كه ذهن من چرا اينگونه تنها است

كه انگار عالمي دارد

و ديگر حرفهاي كهنه هم تازه مي گردند

و بيزارم

نه از دنياي رنگارنگ انسانها

كه از دنياي يكرنگ نفسهايم

و از ثانيه هاي يكسان گذشتن ها

كه دلتنگم

زِ هجرت نه

من از رسيدن هاي دير هنگام ، دلتنگم

ادامه نوشته