من له ده ستی خوشم ناراحتم
من از خود دلگيرم و از حرفها و دلتنگي هايم و از بي قراري هاي هميشگي از اين حرفهاي تكراري كه نه من از حرفهاي تازه ، دلگيرم نمي دانم كه ذهن من چرا اينگونه تنها است كه انگار عالمي دارد و ديگر حرفهاي كهنه هم تازه مي گردند و بيزارم نه از دنياي رنگارنگ انسانها كه از دنياي يكرنگ نفسهايم و از ثانيه هاي يكسان گذشتن ها كه دلتنگم زِ هجرت نه
+ نوشته شده در 2010/5/27 ساعت 23:14 توسط خهیاڵ
|