...

awanda azezi la new dalm
hazaran jar zyatar xraptr bet
natwaniet dalm blet ka xrapet
bo?????????????? nazanm
دریا کنار از خاطره های من تهی ست دیگه اونجا نمیرم برای لمس خاطراتم صدایی نیست واب از نفس افتاد موجهای دریا تردید مرا میشکند گریان به پیشباز خواهم شتافت زمین هم باران را صدا میکند کنار دریا تنهاتر شده ام بوی تنهایی تمام انجارا فرا گرفته ..... از من تا خاطرات تو به اندازه ی زمین تا اسمان است نسیمی هوار را میشکند ... صدایی نیست اب از نفس افتاده ...زمین باران را صدا میکند این اخرین باریست که کنار دریا امده ام.... من اینجا نگین ارامشم را گم کرده ام گریه از سر دادم..... چهره ای از تو در لابه لای موجهای دریا میدم وناگهان صدای باران رویا زدگی ام را شکست .... اندیشه نبود ... خاطره نبود ودر اخر فهمیدم که هیچ نبود نفرین به دریا که همه را برد ... نفرین به زمین که تهی بود از زمزمه های دوست داشتن ... ونفرین به من که مرا اینچنین اسیر خاطراتم کرد .... دیگر کنار دریا نمی روم ...........................