7/1/2011
7/1/2011 rozheki gran la zhyanm
آری
آغاز دوست داشتن است
گر چه پايان راه نا پيداست
من به پايان دگر نينديشم
که همين
دوست داشتن زيباست
آغاز دوست داشتن است
گر چه پايان راه نا پيداست
من به پايان دگر نينديشم
که همين
دوست داشتن زيباست
شبها عاشقی دلباخته بیدار می ماندـ در زیر نور مهتاب
اشک می ریزد ـ بی آنکه بفهمد عاشق شده است ـ زانوی
غم بغل گرفته و به آرزوی دیرینه و جاودانه اش فکر می
کند ـ به عشقش ـ از غروب خورشید تا سپیده ی صبح
خواب به چشمانش نمی آید ـ در این شب رنگین عاشقی
مانند کبوتری در آسمانی که همه جا را به تاریکی فرا
خوانده پرواز می کند ـ پی عشقش ـ از شب تا صبح در
عشق او می سوزد ـ خاکستر می شود ـ بر روی زمین فرو
میریزد ـ دوباره خاکستر آن عاشق با عشق او جان می
گیرد ـ شعله ور میشود ـ دوباره از آن آتش متولد میشود ـ
تولدی جدید ـ شروع زندگی جدید ـ هر شب از عشق او
میسوزد و با عشق او متولد می شود ـ آن عاشق منم
من...

+ نوشته شده در 2011/1/11 ساعت 11:13 توسط خهیاڵ
|