7/1/2011 rozheki gran la zhyanm


                                    رز عاشق 
آری
آغاز دوست داشتن است
گر چه پايان راه نا پيداست
من به پايان دگر نينديشم
که همين
دوست داشتن زيباست
رقص لیلی و مجنون در ماه

      

شبها عاشقی دلباخته بیدار می ماندـ در زیر نور مهتاب 

اشک می ریزد ـ بی آنکه بفهمد عاشق شده است ـ زانوی 

غم بغل گرفته و به آرزوی دیرینه و جاودانه اش فکر می 

کند ـ به عشقش ـ از غروب خورشید تا سپیده ی صبح 

خواب به چشمانش نمی آید ـ در این شب رنگین عاشقی 

مانند کبوتری در آسمانی که همه جا را به تاریکی فرا 

خوانده پرواز می کند ـ پی عشقش ـ از شب تا صبح در 

عشق او می سوزد ـ خاکستر می شود ـ بر روی زمین فرو 

میریزد ـ دوباره خاکستر آن عاشق با عشق او جان می 

گیرد ـ شعله ور میشود ـ دوباره از آن آتش متولد میشود ـ 

تولدی جدید ـ شروع زندگی جدید ـ هر شب از عشق او 

میسوزد و با عشق او متولد می شود ـ آن عاشق منم 

من...        

            http://mmahhsaa.blogfa.com/