دوستت دارم اي تك روياي زندگي من     

 

 

 

 

دوستت دارم اي تنها عشق من  تو تك چراغ زندگي منی 

 

 

با من بمان تو آن تك واژه زندگي من هستی   

 

 

دوستت دارم اي تنها عشق من تو  تك خوشي زندگي منی

 

 

با من بمان تو آن تك عشق زندگي من هستی

 

 

دوستت دارم اي تنها عشق من  تو تك كليد خوشبختي منی

 

 

با من بمان تو آن تك ياردوران تنهايي من هستی

 

 

دوستت دارم اي تنها عشق من  تو تك ستاره ي زندگي منی

 

 

با من بمان تو آن  تك نياز زندگي من هستی

 

 

دوستت دارم اي تنها عشق من  تو تك اميد زندگي منی

 

 

با من بمان تو آن تك آواي زندگي من هستی

 

 

دوستت دارم اي تنها عشق من  تو تك دوست شبهاي منی

 

 

با من بمان تو تك معني دهنده ’ زندگي من هستی

 

 

 

                      دوستت دارم اي تك روياي زندگي من  

 

اگر ابر بودي

 به انتظار اشکت مي نشستم

 اگر مهر بودي

 در پرتو ات خود را گرم مي کردم،

 اگر باد بودي

 چون برگ خزان خود را بدستت مي سپردم،

اگر خدا بودي

به تو ايمان مي آوردم تا بداني دوستت دارم،

اگر هيچ بودي

از تو ابر سپيدي مي ساختم،

 از تو خورشيد با شکوهي بوجود مي آوردم،

تو را نسيم ملايمي مي کردم از تو خدايي بزرگ مي ساختم،

 تا بداني که

فقط تو را دوستت دارم

 

وسعت دوست داشتن رو اندازه نگیر ....

زیادش هم کم است ...
تنها با آن سیراب شو .... رشد کن ... شکل بگیر ... و کامل شو .
خود دوست داشتن مهم است ... نه زمانش ... نه پایداری اش .
نه مالکیتش ... و نه حد و حدودش ....
سر تو بالا کن ... نگاه کن ...
دوست داشتن خدا رو ببین ...
یاد بگیر که دوست داشتنت را کادو پیچ نکنی ....

 

TinyPic image

  خۆشم ئەوێت ئازیزەكەم.

http://almonamasr.jeeran.com/%D9%82%D9%84%D8%A8%20%D9%88%D8%B4%D9%85%D8%B9%D8%A9%20%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%B4%D8%A9.gif

در روزگارهای قدیم جزیره ای دور افتاده بود که همه احساسات در آن زندگی می کردند: شادی، غم، دانش عشق و باقی
احساسات . روزی به همه آنها اعلام شد که جزیره در حال غرق شدن است. بنابراین هر یک شروع به تعمیر قایقهایشان
کردند.        
 اما عشق تصمیم گرفت که تا لحظه آخر در جزیره بماند. زمانیکه دیگر چیزس از جزیره روی آب نمانده بود عشق تصمیم گرفت
 تا برای نجات خود از دیگران کمک بخواهد. در همین زمان او از ثروت با کشتی یا شکوهش در حال گذشتن از آنجا بود کمک
 خواست.

ثروت، مرا هم با خود می بری؟"

ثروت جواب داد:
"نه نمی توانم. مفدار زیادی طلا و نقره در این قایق هست. من هیچ جایی برای تو ندارم."
عشق تصمیم گرفت که از غرور که با قایقی زیبا در حال رد شدن از جزیره بود کمک بخواهد.
 "غرور لطفاً به من کمک کن."
"نمی توانم عشق. تو خیس شده ای و ممکن است قایقم را خراب کنی."

 

پس عشق از غم که در همان نزدیکی بود درخواست کمک کرد.
"غم لطفاً مرا با خود ببر."
"آه عشق. آنقدر ناراحتم که دلم می خواهد تنها باشم."
شادی هم از کنار عشق گذشت اما آنچنان غدق در خوشحالی بود که اصلاً متوجه عشق نشد.
ناگهان صدایی شنید:
" بیا اینجا عشق. من تو را با خود می برم."
صدای یک  بزرگتر بود. عشق آنقدر خوشحال شد که حتی فراموش کرد اسم ناجی خود را بپرسد. هنگامیکه به خشکی رسیدند
 ناجی به راه خود رفت.

 

عشق که تازه متوجه شده بود که چقدر به ناجی خود مدیون است از دانش که او هم از عشق بزرگتر بود  پرسید:
" چه کسی به من کمک کرد؟"
دانش جواب داد: "او زمان بود."
"زمان؟ اما چرا به من کمک کرد؟"
دانش لبخندی زد و با دانایی جواب داد که:
"چون  تنها زمان بزرگی عشق را درک می کند."
 
امیدوارم یه روز بدونی چه چقدر دوستت دارم پیمان جونم

 

 

 

عشق یعنی کسی رو داشته باشی که ازت محافظت کنه


عشق یعنی وقتی باهاش قرار داری به خودت برسی


عشق یعنی یک عالمه حرف رو با یه اشاره گفتن


عشق یعنی هولش بدی تو یک مسیر درست


عشق یعنی یه بازی که تمومی نداره


عشق یعنی من وتو ما میشویم


عشق یعنی حرفشو باور کنی


عشق یـعنی جادوش کنی


      عشق یـعنی عشق

 

 

 

 

 

 

 

باز با من سخن از عشق بگو

اي سرا پا همه خوبي و صفا

به تو محتاجم پیمان جونم

من چو ماهي كه ز دريا دور است

و شن گرم كنار ساحل

پيكرش را گور است

موج اميد و وفا مي خواهم

من تو را مي خواهم

من تو را مي خواهم اي دريا

اي به ظاهر همه تندي همه خشم

و به دل گرم

گرم و آرام و پر از شور و حيات

من چو گل كه به اشك شب و لبخند سحر محتاج است

به تو روشنگر جان محتاجم

به تو همچون خورشيد و به هر قصه عشق

كه بگويي با دل

چو هوا محتاجم

همچو خورشيد بتاب تا چو گل پر بگشايم از شوق

تا بپيچد همه جا عطر اشعار ترم

و بخوانند همه و بدانند همه

كه  تو را مي خواهم اي خورشيد

و ببينند همه

كه به تو محتاجم

به تو چون سرو بلند

كه بر آن ساقه نيلوفر نازك پيچيد

همچو آن پيچك لرزنده خرد

تا رهايي ز وفا مي پيچم

تا جدا هيچ نگردي از من

با تو ميمانم در باغ وجود

با تو ميميرم اي بود و نبود

من به تو محتاجم

به محبت به وفا محتاجم

 
 
نونولی جونم به تو محتاجم

 

 

    



pe6awah@yahoo.com

www.xayal.tk

www.facebook.com/peshawa.haedary